|
|
|
|
|
به گزارش روابط عمومي «مركز گسترش سينماي مستند و تجربي» معاونت امور سينمايي با پخشكننده جهاني فيلم مستند «سيكو» SICKO مذاكره كرد تا همزمان با شركت فيلم مذكور در بخش مسابقه بينالملل نخستين جشنواره بينالمللي فيلم مستند ايران اين فيلمساز آمريكايي هم به ايران سفر كند. مسوولان برگزاري اين جشنواره در تلاش هستند تا از ديگر مستندسازان برجسته جهان نظير «فرناندو سولاناس»،«هدي هانيگمان» و... هم براي حضور در نخستين جشنواره بينالمللي فيلم مستند ايران كه مهرماه 1386 در تهران برگزار خواهد شد، دعوت كنند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:57 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
سیاه و سفید ، ظاهر جدید دیوید بکهام کنسرت یادبود دایانا کنسرتی به یاد پرنسس دایانا در دهمین سال درگذشتش با شرکت دو پسرش و خوانندگانی چون التون جان، P Diddy و بسیاری دیگر از سرشناسان موسیقی پاپ و راک در ورزشگاه ویمبلی شهر لندن برگزار شد. این مراسم که بوسیله پرنس هری و پرنس ویلیام سازمان یافته شده بود با فریاد مشهور "سلام ویمبلی" پرنس هری آغاز شد دیوید بکهام با ظاهری متفاوت همراه با خانوادش در این جشن حضور داشت
تو رو به خدا نظر بدهید!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:42 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
در «آفتاب ابدي يك ذهن پاك»، جوئل (جيم كري) ميرود موسسه «حفره»! تا دكتر ميرزواك (تام ويلكينسون) خاطرات باقيمانده از كلمنتين (كيت وينسلت) را با روشي كه ابداع كرده از ذهن جوئل پاك كند.
دكتر توضيح ميدهد كه براي هر خاطره در حفرههاي مغز آدم يك مركز احساسي وجود دارد كه اگر تمامشان قلعوقمع شود، فرداي آن روز ديگر خاطرهاي باقي نمانده. جوئل ميپرسد:«خطر آسيب مغزي وجود نداره؟!» و دكتر با ملايمت پاسخ ميدهد:«اگه بخوايم تكنيكي حرف بزنيم، اين روش خودش يه آسيب مغزيه!». به نظرم هركدام از آثار گوندري، براي خودش يك آسيب مغزي جدي و تاثيرگذار است كه ميچسبد به حفرههاي درون مغز آدم و به اين راحتيها هم ولكن معامله نيست. ديويد فينچر، ريدلي اسكات و اسپايك جونز، اولين و بزرگترين اسمهايي هستند كه به سرعت به ذهن ميرسند، اما نداشتهايم كارگرداني مثل گوندري فرانسوي كه بشود ذرهذره رد مولفهها و فضاي مورد علاقهاش را در كليپهايي كه ساخته و ديدهايم درون فيلمهاي بلندش جستوجو كرد. كافي است چند لوگوي بازي و ابزار ساده فيلمسازي در اختيارش باشد تا ويدئويي خلاقانه از آن بيرون بكشد، مثل كاري كه براي گروه «The White Stripes» انجام داد؛ يك انيميشن كه با لوگوهاي بازي درست شده بود. نكتهاي كه در فيلم تازه گوندري «علم خواب» بيشتر به چشم ميخورد و با ابزارهاي سادهاي مثل سلوفان، مقوا و كارتن و كاموا و مقداري چسب و سريش به فضاي ذهنياش رسيده، درون ذهن استفان (گائل گارسيا برنال) كه به صورت يك Talk Show با اجراي خود استفان است، اصلا با شانه تخممرغ آكوستيك شده! جايي از آن، سايه ديويد كمپل خواننده، به جاي آنكه روي زمين افتاده باشد، دارد راه ميرود و خود او روي زمين كشيده ميشود! خداوكيلي فضاي آنقدر قات، ديده بوديد؟ يا آن كليپ «رديوهد» (براي آهنگ «Knives out») كه به كابوس تام يورك ميماند. او درون اتاقي خوابيده و دوربين همينطور دور اتاق ميچرخد (گوندري كل كليپ را با يك برداشت گرفته)، جايي از اتاق انگار دارند دختركي را جراحي ميكنند و جاي ديگر تلويزيوني است كه آنها را در يك كوپه قطار نشان ميدهد، با اين تفاوت كه سر تام به يك قلب بزرگ تبديل شده! دوباره كه دوربين روي رختخوابش ميآيد، جفت پاهاي او توي مايكروفري چيزي است! درست مثل آن فصل «علم خواب» كه استفان دارد خواب ميبيند پاهايش در برف گير كرده و وقتي از خواب ميپرد، ميبينيم كه در واقع آنها توي يخچال كنار تختخواب هستند!2- در مصاحبهاي از گوندري سوال شده كه چرا در فيلمهايش، به قرار دادن چيزها در موقعيتهاي غيرمنتظره علاقه دارد؟ مثل جنگل درون قايق، وان حمام در دفتر كار يا تختخواب كنار ساحل برفي. او هم جواب داده:« فكر ميكنم وقتي خواب ميبينيم، چيزها در جاي خودشان نيستند. ذهن ما عادت كرده همه چيز را در جاي عادي خودش ببيند...اما موقع خواب، خيالهاي زيادي در سرمان هست كه مغز بازسازيشان ميكند، تختخواب كنار ساحل برفي در «آفتاب ابدي...» دقيقا مصداق استيصال مغزي است.» هر سه فيلم بلند گوندري («ذات انساني» و «آفتاب ابدي...» نوشته چارلي كافمن و «علم خواب» نوشته خودش) قصه روزمرگي فردي با ذهن خلاق هنري يا رمانتيك است كه به خاطر كار و زندگي بيرنگ و بي بو و ماشيني، خلاقيتش عقده شده و به صورت كابوسهاي شبانه سر بر ميآورد. ادوارد نورتن «باشگاه مشتزني» فينچر را يادتان نرفته كه پيسيها و دستگاههاي فتوكپي دفتر كارش، چه هيولاي مهارنشدنياي را كنارش متولد كرد. دقيقا به همين خاطر در «آفتاب ابدي...» وقتي ميخواهند از جوئل، «كلمنتين محبوب»اش را بگيرند، سعي ميكند تصوير او را جايي در پس و پشت تمام خاطرههايش پنهان كند. براي همين در «علم خواب»، استفان فقط در روياهايش ميتواند راحت به استفاني (شارلوت گينزبرگ) همسايهاش، راجع با آن جنگل خيالي حرف بزند و بگويد كه ميتواند با گرفتن آكوردهاي درست پيانو در زمان مناسب، پديده تشديد فركانسي ايجاد كند تا تكههاي پنبه مثل ابر بالاي سر جنگلشان بايستند! موقع تماشاي فيلم، به اين قسمت تخيلش كه رسيد، ديگر بريدم! ويدئوكليپ همانكه عشق هواپيماست و يك روز ماكت گلايدري را ميخرد و شروع ميكند با وسايل زمخت و دمدستياي مثل مقوا و كاغذرنگي و چسب و اينها از رويش ساختن. تا گلايدر را ميسازد، خواب و خوراك ندارد، فقط به عشق اينكه هروقت درست شد، اطراف خانه بفرستدش هوا. گم هم شد، بشود. لابد روي ابرها افتاده ديگر. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:41 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
مرد مسلح به همراه چند دوستش در كمين نشست تا مظنون به قتل دايياش را از پاي درآورد تيرانداز جنايت شبانه در پيچ خطرناك كهريزك پس از چهار سال زندگي زيرزميني از سوي پليس ورامين دستگير شد. اين پسر جوان وقتي تنها مظنون پرونده قتل دايياش با اثبات بيگناهياش آزاد شد به انتقام خونين دست زد. اين پسر بازداشت شد و دو ماه تحت تعقيب قرار گرفت تا اينكه بازپرس پرونده وي را با اثبات بيگناهياش و سپردن وثيقه قانوني از زندان آزاد كرد. با كند شدن حركت زانتيا، سرنشينان آن خود را در برابر چهار پسر جوان ديدند كه يكي از آنان اسلحهاي در دست داشت و خودرو را نشانه گرفته بود. صداي مرگبار گلولهها سكوت جاده را شكست و زانتيا از جاده منحرف و با برخورد با تپه خاكي متوقف شد. همزمان با فرار چهار عضو گروه مسلح، صداي نالههاي مردانه فضاي داخل كابين خودرو را پر كرد و پدر و عموي «مهدي» كه زخم سطحي داشتند با ديدن او و برادرش به تكاپو افتادند و هر دو را به بيمارستان رساندند.«مهدي» با اصابت يك گلوله از پاي درآمده بود و برادرش با وجود اصابت 7 گلوله تحت معاينات و جراحيهاي پزشكي قرار گرفته شده و از مرگ نجات يافت. به اين ترتيب بهادر تحت تعقيب قرار گرفته شد و كارآگاهان پي بردند پسر انتقامجو از شب جنايت به همراه سه تن از دوستان همپاتوقياش فراري شده است. پليس كه خود را در برابر چهار جوان فراري ميديد به اقدامات اطلاعاتي گستردهاي دست زد تا اينكه پس از چهار سال، سه تن از همدستان جوان تيرانداز را وقتي به ورامين رفته بودند به دام انداخت.اين سه دوست بهادر در بازجوييها ابتدا سكوت كردند اما وقتي ديدند پليس آنها را قاتل ميشناسد با پذيرفتن اينكه شب تيراندازي همراه بهادر بودند، ادعا كردند عامل اصلي شليك گلولهها، دوست فراريشان است. از آنجا كه شاهدان جنايت شبانه نيز تاييد ميكردند بهادر مسلح بوده است، كارآگاهان عامل اصلي قتل «مهدي» را خواهرزاده انتقامجوي «فخرالدين» دانستند و مشخصات وي را به همه ارگانهاي پليسي سراسر ايران مخابره كردند. قاتل فراري با شنيدن دستور پليس مبني بر تسليم شدن بدون درگيري، خود را به پشتبام خانه رساند و خواست با شكستن حلقه محاصره باز هم فرار كند اما ماموران وي را در همان پشتبام به دام انداختند. بهادر كه عصباني به نظر ميرسيد و از بههم ريختگي و شكستگي اثاثيه خانهاش مشخص بود وي با اعضاي خانوادهاش نيز درگيري دارد، پس از دستگيري تحت بازجويي قرار گرفت و به راحتي اعتراف كرد. بهادر گفت: «سال 82 وقتي جسد دايي فخرالدين را ديدم سوگندم خوردم از قاتل انتقام خواهم گرفت، شنيده بودم «مهدي» قاتل است وقتي از زندان آزاد شد، نقشه قتل او را كشيدم و با سه تن از دوستان و همپاتوقيهايم، رفت و آمدهاي مهدي را تحت نظر گرفتم.شب جنايت، همه ساعات ميهماني او و بستگانش را تحت نظر گرفتيم و در پيچ كهريزك كمين كرديم تا با پايين آمدن سرعت خودروشان، به سمتشان رگبار ببنديم، وقتي خودرو زانتيا با شليكهاي من از جاده منحرف شد، پا به فرار گذاشتيم و بعد شنيدم مهدي، پشت فرمان بود و به قتل رسيده است.» به نقل از روزنامه هم میهن |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:25 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:21 توسط امیر
|
|
|||||
|
|
|
|
|
هفته قبل در همينجا از داوطلبان كنكور خواستيم كه اگر در حوزههاي امتحاني با آنها بد برخورد شد، حق خودشان را به زور بگيرند. خوانندگان كنكوري همميهن پيامهاي جالبي ارسال كردند كه متن اين ايميلها در جلسهاي به اطلاع يك كارشناس كنكور رسيد و ايشان به تعدادي از پيامها پاسخ دادند: خواننده بومرنگ: «هنگام ورود به محل حوزه، گفتند نميتوانم جامداديام را با خودم داخل ببرم. هر چه اصرار كردم، قبول نكردند. چون جامداديام خيلي قشنگ بود و آن را دوست داشتم، گفتم كه بدون جامداديام داخل نميروم. چند دقيقه بعد ديدم همه رفتهاند داخل، كسي هم تحويلم نميگيرد. قبل از اين كه در را ببندند، جامدادي را تحويل دادم و داخل رفتم. وقتي برگشتم، گفتند جامدادي قشنگم گم شده.» ممكن است يك داوطلب پشتكنكوري، براي گرفتن انتقام از سازمان سنجش داخل جامدادي يك ديناميت جاسازي كرده باشد. ما پيشتر يك داوطلبنما را دستگير كرديم كه داخل جامدادياش نارنجك دستساز پنهان كرده بود.» به نقل از روزنامه هم میهن |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:19 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 9:7 توسط امیر
|
|
|||||
|
|
|
|
1 استون در اين فيلم پاي صحبت كاسترو نشست و همراه او به گوشه و كنار كوبا سرك كشيد. فيلماش، با همه چالشها، شد يك اثر جانبدارانه كه كاسترو را بسياري اوقات، در ميان استقبال گرم شهروندان كوبايي نشان ميداد. اسم فيلماش را هم كه گفتيم، گذاشته بود: «فرمانده». همان روزها، استون وقتي به آمريكا برگشت، گفت و گويي انجام داد با يكي از پناهندگان كوبايي و در جواب سوالها و ارائه اطلاعات اوكه بخشي از سياستهاي كاسترو را به نقد ميكشيد، پاسخي نداشت كه بدهد يا اصلا اظهار بياطلاعي ميكرد. اينكه نميدانسته كاسترو از اين كارها هم كرده و اين حرفها. از استون اين كارها برنميآيد. مثل هر فيلمساز ديگري در تاريخ سينما، سبك بصري استون، با پيامي كه درصدد انتقال آن است، ارزشي برابر دارد. سبك بصري زيادي بيانگر ، عصبي و شلوغ و پلوغ استون، در تناسب با پيامهاي سياسي رو و شتابزدهاي است كه معمولا ميخواهد براي تماشاگرش بگويد؛ سبكي كه بيشتر تماشاگر را آزار ميدهد تا به شيوهاي سينماتوگرافيك، تحت تاثيرش قرار دهد. بهترين فيلم استون (كه البته واقعا هم اثر دوستداشتني و درجه يكي است) يعني JFK، قدرتاش را از حسرت عميق باقيمانده در جان همنسلان كارگردان، از حادثه ترور جان اف كندي و همچنين داستان پليسي-جنايي به دقت پرداخت شدهاش ميگيرد. استون اطلاعات فراواني را كه در اختيار داشته خيلي خوب جمع و جور كرده و از مجموع آنها، به كاملترين شكلي، ديدگاههاي دموكراتمنشانهاش را بيرون كشيده است. نزديكان رئيسجمهور گفتهاند كه در حال تحقيق درباره اين اتفاق هستند؛ اينكه به استون اجازه چنين كاري را بدهند و مجوز ساخت چنين فيلمي را صادر كنند يا نه. اما راستش را بخواهيد، اينكه استون بخواهد چنين فيلمي را بسازد، موضوع چندان مهمي نيست. اينكه نتيجه كار قرار است چه فيلمي از آب درآيد هم مهم نيست. چون، با توجه به ديدگاه سياسي استون و زاويه ديد محدودش، نظرش درباره محمود احمدينژاد، چيزي نيست كه بخواهيم به آن استناد كنيم و از آن نتيجه خوب يا بد بگيريم. حالا چه استون تصوير مثبتي از رئيسجمهور بسازد، چه منفي. براي چندمين بار است كه اين ديالوگ محشر JFK را تكرار ميكنم و چارهاي نيست. وقتي كوين كاستنر در دادگاه ميايستد و خطاب به حاضران ميگويد: وظيفه هر ميهنپرست واقعي اين است كه از كشورش در برابر دولتاش محافظت كند. همين آقاي استون مخالف آمريكا، وقت وقتاش كه شد، يعني زماني كه قرار شد فيلمي درباره 11 سپتامبر بسازد، فيلمي ساخت اتفاقا كاملا ملودرام، درباره مردمي كه قرار است هر جور هست، از زير خرابههاي WTC زنده بيرون بيايند. فيلم ضعيف و خستهكنندهاي است، اما صحنه نجات نيكلاس كيج از زير آوار هنوز يادم مانده، وقتي بدن مجروحاش كه بعد از مدتها از زير خرابههاي ناشي از انفجار بيرون كشيده شده، روي دست ملت آمريكا ميچرخد و به وادي امن ميرسد. حالا كه موقعاش شده، استون تشخيص داده در برابر چنين هجومي بايد از كشورش دفاع كند. او بايد يكي از شكستهاي تاريخ مملكتاش را از طريق هنرش به پيروزي تبديل كند. ( درباره ويتنام لازم نبود، سالها گذشته بود ). برخلاف آنچه بسياري از ما فكر ميكنيم، فيلمسازاني مثل مايكل مور و وليور استون آنقدر كشورشان آمريكا را دوست دارند كه از سياستهاي بوش بدشان ميآيد و با آن مبارزه ميكنند. فيلمسازاني كه سياستهاي دولتشان را تا بن استخوان نقد ميكنند، اما ميدانند كه ته همه اين كارها براي مملكتشان است. اين انتقادها كادويي براي مجامع و جشنوارههاي خارجي نيست، ضمن اينكه براي خلق چنين حامياني در دورانهاي بحراني، اعتماد و آزادي لازم است كه هنرمند ايراني را سركوفته و سرخورده نكند. در چنين محيطي است كه هنرمندان آزادهاي پديد ميآيند كه از كشور و فرهنگشان در برابر دولتشان محافظت ميكنند. اوليور استون چه مستندش را بسازد چه نه، به درد ما نميخورد. شخصيت و آينده ما و هنرمندان ما دست خودمان است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 9:4 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
شماره 54-50 مجله تصوير سال به دستمان رسيد كه اين بار عكسي متفاوتتر از هميشه روي جلد آن بود؛ عكس عروس و دامادي با لباس و آرايش سنتي ايراني. قضيه وقتي جالبتر شد كه فهميديم اين عروس مليكاخاتون شريفينيا صبيه آقا محمدرضا خان شريفينيا و سركار عليه آزيتا خانوم حاجيان «از مشاهير تيارت و سينما توقراف» است. اين روزها در كشورمان شاهد سبكهاي مختلف عروسي هستيم. از عروسيهايي كه به شيوههاي سنتي با آلوچه، خرما، دل و جگر، چاي و پسته به پذيرايي از ميهمانان ميپردازند تا مهمانداراني كه كراوات ميزنند يا پرواز عروس و داماد بر فراز استخر قوهاي زيبا! اما اين بار عروسي متفاوت نيست بلكه عروس و داماد و كارت عروسيشان متفاوت است. عكس روي جلد مجله تصوير سال مربوط است به كارت عروسي اين عروس و داماد با پوشش متفاوت «يكي بود، يكي نبود» روزي در يكي از خانههاي شهر تهران خانواده محمدرضاخان شريفينيا كنار هم نشسته بودند و كاملا اتفاقي به اين نتيجه رسيدند كه اين كار متفاوت را انجام دهند. هركس نظري داد و حرفي زد تا حاصل كار، كارتي جالب شد كه در روز جمعه 14 ارديبهشت 1386 هجريشمسي ساعت هفت تا 10 شب، جمعي از آشنايان اين خانواده را به مجلس شادي آنها بكشاند. «جونم براتون بگه» اين كارت در ابعادي كمي كوچكتر از كاغذ A4 و افقي چاپ شد. متن آن را از كارتهاي عروسي قديمي و شيوههاي گفتاري و نوشتاري قديمي گرفتند. پدر عروس خانم و آقاداماد جناب امير رضاخان طلاچيان زحمت بسياري كشيدند تا نتيجه نهايي حاصل شد. دو خط مختلف را براي روي كارت امتحان كردند؛ يكي به خط آقاي شريفينيا و ديگري با فونت رايانهاي (نميدانيم در ايران باستان به فونت چه ميگفتهاند؟!) بر اين اساس نيمي از كارتها را با خط شريفينيا به ميهمانها دادند و نيمي را هم به شيوه ديگر. تمامي كارهاي چاپي كارت را عوامل دستاندركار در خانه و بدون دخالت تجهيزات مدرن امروزي انجام دادند. قالب مقوا را گرفتند، عكس عروسخانم و آقاداماد را پدر عروسخانم گرفت و خودش هم چاپ كرد، متن نوشته شده را به تعداد كارتها فتوكپي گرفتند و مقواي شابلون بيضي خريدند، عكس را روي آن چسباندند و در پاكت را هم برخلاف رسم اين روزها با روبان نبستند، بلكه مهر و موم كردند. طبيعي است كه اين همه كار زمان زيادي ميبرد و ميزبانان عروسي تا سه روز مانده به مراسم درگير اين كار بودند. دست و بال عروسخانم، آقا داماد و مادر عروسخانم روز مراسم زخم و چسبي بود. مرارت بسيار كشيدند و تمام لوازم اين كارت را مغازه به مغازه گشتند و پيدا كردند و بالاخره آن شد كه ميخواستند و اما بشنويد از لباس عروس و داماد. حتما در جريان هستيد كه ضياءالدين دري دارد سريالي ميسازد به نام «كلاه پهلوي» كه طراح لباس آن سارا خالدي است. ايشان لباسي را كه براي نقش شقايق فراهاني در اين سريال طراحي كرده دو روز به عروس خانم ما قرض دادند و هر تكه از لباس داماد را هم از لباسهاي يكي از بازيگران اين سريال آوردند تا اين عكس گرفته شود. تنها اتفاقي كه قرار بود بيفتد و نيفتاد اين بود كه داماد بايد سبيل هم ميداشت كه نشد! قرار بر اين شد كه در عكس براي ايشان سبيلي نقاشي كنند و مهراوهخانم شريفينيا خواهر عروس خانم – ايضا بازيگر سينما و تياتر – سبيلي براي ايشان نقاشي كرد كه اشتباها نسخه رايانهاي سبيلدار به عنوان عكس نهايي انتخاب نشد و در نتيجه داماد قصه ما بيسبيل ماند. آرايش عروسخانم يا به گفته امروزيها گريم آن را خود مليكا خانم روي صورتش انجام داد كه اين كار تا دو نيمه شب طول كشيد. حتما برايتان سوال پيش آمده كه مگر جشن عروسي ساعت دو نيمه شب بوده است؟ خير. اين آرايش و لباس خاص و سنتي تنها براي عكس روي كارت عروسي عروس و داماد ما تعبيه شده بوده. اين زوج براي روز عروسيشان لباسهاي روتينتري پوشينه اما باز هم خاص! آقاداماد فراك پوشيدند و عروس خانم لباس عروسي عربي. جشن عروسي در يك باغ روباز بود؛ مردها اينور و زنها اونور. بخش مردها كاملا فضاي سنتي همراه با تنبك، ويلن، چاي و تخت و البته ميز و صندلي هم براي كساني كه دوست داشتند موجود بود. بالاخره ايدهاي كه هركسي تكهاي از آن را گفت شكل گرفت و جالب هم شكل گرفت، چون فكر كردند كه متفاوت باشند. آقا داماد هم بسيار با اين ايده موافق بود و فقط نگرانياش از اين بود كه كارتها دير به دست ميهمانها برسد و آنها بيكارت بمانند اما اين اتفاق نيفتاد و ميهمانها جملگي اظهار كردند كه كارت به اين پسنديدگي اشكالي ندارد كه دير به دست ما رسيد. حالا بشنويد از پدر و مادر عروس كه آنها هم آن قديمها جشن عروسي نداشتند و كارتي را به در خانه آشناهايشان فرستادند كه روي آن نوشته بودند كه ما عروسي نگرفتهايم ولي پولش را صرف امور خيريه براي كودكان بيبضاعت كه قدرت خريد حتي يكم جلد كتاب يا شام را ندارند، ميكنيم و در واقع براي اين بچهها عروسي گرفتهايم. روي آن كارت هم پر بود از چهره كودكان تنگدست. بله دوستان، سرتان را درد آوردم و اينطوري بود كه قصه ما به سر رسيد كلاغ هم به خونش رسيد. مليكا شريفينيا در پايان صحبتش در مورد مهراوه خواهرش ميگويد: نميدانم نظر او راجع به اين نوع عروسي گرفتن چيست؟ بايد خودش بگويد. شايد اصلا دوست نداشته باشد عروسي بگيرد. بايد از خودش بپرسيد، چون هر كسي بايد در موقعيت قرار بگيرد. در مورد بازتابهاي مثبت و منفي احتمالي اين كار عجيب هم ميگويد: بازتاب منفي كه تا به حال نديدهام يا شايد به گوشم نرسيده، ولي مثبتش اين بوده كه همه ميهمانها كارتمان را به عنوان يادگاري نگه داشتهاند. البته نه لاي كتاب بلكه روي كتابخانهشان تا بگويند كه به يادمان هستند. دستشان درد نكند. كساني هم كه در مراسم ما نبودهاند يا تازه با هم دوست شدهايم ميگويند ميشود يكي هم براي ما درست كنيد؟ مليكا شريفينيا در پايان ميگويد كه فكر نميكند شقالقمر كردهاند. فقط خوب فكر كرديم و نتيجهاش اين شد. خوب است كه به دل بقيه نشست و در پايان اينكه از تمام عكاسان پيشكسوت كه منتظر بودند عكسشان روي جلد مجله تصوير سال چاپ شود عذر ميخواهم، ولي تقصير من نبود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:1 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
در حالی که "هری پاتر و محفل ققنوس" از پنجشنبه این هفته در ژاپن افتتاح میشود، تا چند هفته دیگر با انتشار آخرین کتاب پاتر طرفداران به سرنوشت جادوگر معروف پی میبرند. شش کتاب "هری پاتر" جی. کی. رولینگ نویسنده بریتانیایی تاکنون بیش از 325 میلیون نسخه فروش داشته و به 64 زبان دنیا ترجمه شده اند، ضمن اینکه یک مجموعه سینمایی محبوب با بازی دانیل رادکلیف به همراه داشتند. قسمت هفتم و پایانی کتاب به نام "هری پاتر و قدیسان مرگ" از 21 ژوئیه (30 تیر) به بازار میآید و رولینگ هشدار داده دو شخصیت خود را در آن کشته است. به گزارش خبرگزاری فرانسه، اما روی پرده سینما با نخستین نمایش جهانی "محفل ققنوس" پنجمین فیلم مجموعه در ژاپن، نگرانی های طرفداران کتاب درباره شخصیت های داستان به طور موقت به تاخیر می افتد. در این پروژه 150 میلیون دلاری، هری پاتر و همکلاسی هایش در مدرسه "هاگوارتس" ـ نظیر ران ویزلی و هرمیون گرانجر ـ با لرد ولدمورت شیطانی رو به رو می شوند که از تاریکی بازگشته است. "محفل ققنوس" اولین فیلم مجموعه است که با کارگردانی دیوید ییتس، فیلمساز بریتانیایی به پرده می آید. او که با مجموعه های تلویزیونی به شهرت رسیده چالش یزرگ خود را به تصویر کشیدن پسر جادوگر می داند که اکنون 15 ساله شده و با "خود" در نبرد است. ییتس به شبکه تلویزیونی فوجی ژاپن گفت: "هری پاتر و محفل ققنوس" در مقایسه با فیلم های قبلی پیچیده تر است. این فیلم بیشتر درباره هویت است، درباره اینکه در مقطع سنی بسیار دشوار و دراماتیک 14 تا 17 سالگی خودت را کشف کنی." با حضور دانیل رادکلیف، بازیگر نقش هری پاتر و دیوید هیمن تهیه کننده می توان انتظار یک افتتاحیه بزرگ را در ژاپن داشت. نمایش جهانی "محفل ققنوس" از 11 ژوئیه (20 تیر) آغاز می شود، اما فیلم تا 20 ژوئیه در ژاپن به نمایش درنمی آید. این جدیدترین فیلم هالیوودی است که نخستین نمایش جهانی آن در ژاپن برگزار می شود. پیش از این نیز "دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا" با بازی جانی دپ در توکیو افتتاح شد. این مسئله از توجه هالیوود به ژاپن به عنوان دومین بازار بزرگ دنیا خبر می دهد. "هری پاتر و جام آتش" فیلم قبلی مجموعه سال گذشته با 5/92 میلیون دلار پرفروشترین فیلم این کشور بود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 13:3 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
هدایای جدید ایرانسل به مناسبت روز زن با دریافت پنج هزار تومان به عنوان پیش پرداخت همیشه و تا آخر عمر رایگان صحبت کنید. همچنین می توانید با انتخاب طرح طلایی ایرانسل به ازای هرپیام کوتاه مبلغ دو هزار تومان جایزه بگیرید رایگان بهره مند شوید. GPRS وازخدمات |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9:24 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
یک سگ دورگه چیهوانا و چینی تاجدار 2 ساله به نام الوود به عنوان زشتترین سگ جهان انتخاب شد.
الود با بدنی به رنگ تیره و بیمو به جز یک دسته موی سفید روی سر- اغلب به خاطر شباهتش با شخصیتهای مشهور فیلمهای علمی-تخیلی "یودا" یا "ایتی" خوانده میشد. صاحبان الوود برای دومین سال او را در مسابقات سالانه سگهای زشت در شهرکی در کالیفرنیا شرکت داده بودند.الوود سال گذشته دوم شده بود. یشتر سگهای این مسابقه از نژاد چینی تاجدار بودند که چشمهای ورقلمبیده و زبانی دراز و آویزان دارد. البته الوود علاوه بر این عنوان جایزهای 1000 دلاری هم برای صاحبانش به ارمغان آورد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9:16 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 8:57 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 8:54 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
مهستی، خواننده ایرانی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان، در سانتا رزا در شمال کالیفرنیا درگذشت. وی از مدتها قبل به دلیل ابتلا به سرطان روده بیمار و بستری بود خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1325) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد. نخستین آوازهای او در مجموعه گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از رادیو ملی ایران پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد. مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظمیان، یک دختر به نام سحر دارد که در شمال کالیفرنیا زندگی می کند. مهستی درگذشت؛ خاطرات شما کمی پس از انقلاب اسلامی ایران، مهستی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه ها از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد. از وی بالغ بر 35 آلبوم موسیقی از جمله: "هوای یار"، "آشفته"، "مسافر" و "گل امید" منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است. گفته می شود که هایده، خواهر مهستی، کار خود را پنج سال پس از او آغاز کرد. او در ماه مارس 2007( فروردین ۸۶) اعلام کرد که از چهار سال پیش به بیماری سرطان مبتلا شده است. او در سال های پیش از مرگ در "سنتا روزا" در کالیفرنیا با دخترش سحر و همسرش ناصر و دو فرزند دیگرش زندگی می کرد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 8:51 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی برای بار هزارم به هموطنان ترک هشدار داد که با کارت هوشمند سوخت نمیتوان تلفن زد! آدم از 5جهت شانس آورد که زنش هوا بود: 1-زنش نمی گه برو از شوهر های مردم یاد بگیر. 2- زنش نمی گه من آدمت کردم. 3- زنش نمی گه دیشب کجا بودی. 4- زنش نمی گه پولت رو دادی به ننت. 5- زنش نمی گه دوباره مادر و خواهرت چی یادت دادن. گلاب به روتون اگه به آن بگین گل: کون:گلدان گوز: گلدانگ چس: گل یا پوچ دستشویی: گلزار احمدی نژاد: گل آقا توجه توجه علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کمان توسط قزوینیان ربوده شده است مواظب باشید احترام نگذارید! جشنواره فیلم قم: 1- عباقرمزی 2- آخوندی با کفش کتانی 3- صیقه شدگان 4- بازگشت مارمولک 5- عمامه ای برای دو نفر 6- من شیخ حسن 15 سال دارم. جهت امنیت سرنشینان جلو بستن کمربند ایمنی برای سرنشینان عقب الزامی شد{راهنمایی و رانندگی قزوین} یارو ماشینشو می شسته از پلاک شروع می منه بهش میگن چرا از پلاک شروع می کنی میگه آخه اون دفعه از سقف شروع کردم رسیدم به پلاک دیدم ماشین من نیست! این هفته نماز جمعه در قزوین به دلیل تشکیل نشدن صف های جلو و دعوا بر سر صف آخر تشکیل نشد! مسابقات حوزه علمیه قم شروع شد: طناب زنی با عمامه پرش از حوض با عبا پرتاب مهر دوی استقامت با نعلین نماز استقامت وضوی سرعتی خوردن کلم و نگه داشتن وضو |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 15:19 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:58 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
سه سوژه متفاوت از دنیای حیوانات
گاو با دو دماغ
گربه از ببر مادری می کند
میمون ها از گرما به شیر آب کنار خیابان پناه آورده اند
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:44 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
حضور در سینمای جنگ آتنه فقیه نصیری بازی در فیلم آن مرد آمد رابه کارگردانی حمید بهمنی آغاز کرد. او در این فیلم برای اولین بار با کورش تهامی همبازی شده است. او در این فیلم نقش یک جانباز شیمیایی را بازی می کند.پیش از این فقیه نصیری در فیلمهای«مزرعه پدری» به کارگردانی زنده یاد رسول ملاقلی پور و«سفر به فردا» ساخته ی محمد حسین حقیقی بازی در فیلم جنگی را تجربه کرده بود و اکنون برای بار سوم بازی در یک فیلم که قصه آن درباره ی دفاع مقدس است را پذیرفته است. فقیه نصیری سریال مدار سفر درجه رادر حال پخش دارد او در این سریال کنار بازیگران معروفی نظیر رویا تیموریان مسعود رایگان شهاب حسینی و لعیا زنگنه ایفای نقش می کند.پیش از این او تجربه بازی دز کنار این بازیگران را نداشته است. آتنه فقیه نصیری هرچند در سینما نقش های مختلفی را به عهده گرفته، اما در تلویزیون موفق تر بوده است ازکارهای تلویزیونی او می توان به مجموعه «داستان های یک شهر» اشاره کرد که درآن نقش اصلی را به عهده داشت. او در سریال «بیگانه ای در میان ما» ساخته احمد امینی هم خوب بازی کرد.آخرین حضور سینمایی فقیه نصیری فیلم«هشت پا» بود که سال 83 ساخته شد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:50 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
دنيس هوپ، رئيس خودخوانده سفارت ماه به همه قول ميدهد كه ماه يا حداقل قسمتي از آن را در اختيارشان بگذارد. از سال 1980 تا به حال هوپ توانسته است بيش از 9 ميليون دلار از فروختن زمينهاي واقعي در ماه به جيب بزند. 25/4 ميليون نفر از آن زمان يك تكه از ماه را خريدهاند كه مشاهيري مانند جورج لوكاس، رونالد ريگان و حتي جورج بوش هم در بين آنها هستند. هوپ ميگويد:«براي اين كار از نقطه ضعفي در پيمان 1967 سازمان ملل درباره فضاهاي خارج از كره زمين استفاده كرده است.» اين پيمان كشورها را از تصرف ماه منع ميكند. اما به دليل آنكه اين قانون چيزي درباره صاحبان خصوصي نگفته است، ادعاي دنيس هوپ ادعاي محكمي به حساب ميآيد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:42 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
به این اشتباه توجه کنید
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:3 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
محققان اروپايي گام مهمي در جهت ارتباطات ضدجاسوسي از طريق ماهواره برداشتند. آنتون زايلينگر، فيزيكدان دانشگاه موسسه فيزيك تجربي از دانشگاه وين به همراه تيم خود موفق شدهاند ركورد جديدي در ارسال اطلاعات كوانتومي از يك مكان به مكان ديگر از خود به جاي بگذارند. آنها اگر بتوانند اين فاصله را كمي بيشتر كنند ميتوانند از ماهواره براي ارسال اطلاعات به سرتاسر جهان استفاده كنند، بدون اينكه نگران امنيت اين اطلاعات باشند. ويژگي مهم ارسال اطلاعات كوانتومي اين است كه امكان استراقسمع در بين راه را به هيچكس نميدهد و اگر هم اين اتفاق بيفتد گيرنده و فرستده از آن باخبر ميشوند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:2 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
يك ملاقات پنهاني در دل شب، يك اشاره، يك وسوسه و شايد هم يك انگيزه و تصميم ناگهاني- الهام گرفته ازعباراتي نظير «يكباربراي هميشه» كه زندگي را به سمتي سوق ميدهد كه حتي خودمان هم باور نداريم و تنها تسكينبخش روح پرتلاطمي هستند كه اسير افكاري پراكنده و آزار دهنده شده است- كافي بود تا قلم در دستهاي لرزان آنري روي قرارداد چهارسالهاي كه 24 ميليون يورو ارزش داشت به حركت درآيد. مرد فرانسوي خسته از سالها انتظار كه به گمان او در مقاطعي حتي با اشتباه يا اميدواريهاي واهي همراه بود، راهي اسپانيا شد تا همه مديران نامآشنايي كه براي دراختيارگرفتن او سرودست ميشكستند، براي هميشه روياي تصور اين مهاجم تيرهپوست را با پيراهن باشگاههاي خود از ذهن پاك كنند. آنري رفت. نه خيلي آرام و بي سروصدا و البته بدون جنجال و هياهو. پايان قصه جدايي او و آرسنال مثل روز روشن بود ولي خيليها ميخواستند اين وداع تلخ و درعين حال منطقي را از نزديك نظارهگر باشند. لندن با همه شكوه و ابهت غيرقابل توصيفش، خاطرهاي بود كه يادآوري مجدد آن تكرار اشتباههاي روزهاي نه چندان دور تابستان گذشته بود. تيري روزيكه بهرغم شكست آرسنال مقابل بارسلونا در فينال ليگ قهرمانان اروپا ـ در شرايطي كه همه راهها را براي ترك لندن فراهم شده ميديد ـ تصميمي گرفت كه شايد فقط براي هواداران قابل درك و ارزشمند بود. شايد آنري نميخواست بپذيرد كه آرسنال يك تيم شكستخورده و از دست رفته است كه نياز به ترميم دارد. اصرار او براي ماندن و ادامه دادن اگر از يك سو قابل تحسين و مثالزدني بود، از سوي ديگرمنطق خاصي را دنبال نميكرد. حتي مهاجرت ويرا هم براي سست كردن عقايد آنري كارساز نبود. اما خيلي زودتر از آنچه حتي خود اين مهاجم فرانسوي تصورش را كند، اولين نشانههاي فاصله ميان او و باشگاه نمايان شدند، اگرچه او همان آنري 8 سال گذشته باقي ماند. ثبت 226 گل در 364 حضور در تركيب اين تيم ركورد منحصر به فردي بود كه به آرسنال اين امكان را داد تا در ليگ برتر و جام حذفي انگليس به مقام قهرماني دست يابد. مهاجم فرانسوي يك فصل ديگرهم به ونگر و تيمش مهلت داد تا آرسنال را به جايگاهي هدايت كند كه همگان انتظارش را داشتند. ولي هيچيك از اين دلخوشيها و اميدواريها براي رويارويي با واقعيت كافي نبودند. قدرت در انحصار مثلث مورينيو، فرگوسن و بنيتس بود و شواهد و قراين سياستهاي عجيب و غيرقابل دركي را در آرسنال نشان ميدادند كه مطمئنا اين تيم را در كوتاهترين زمان ممكن به ورطه نابودي خواهند كشاند. آنري رفت آن هم درشرايطي كه هنوز 3 سال ديگر از مدتزمان قراردادش با تيم لندني باقي مانده بود. ونگر هم دير يا زود او را تعقيب ميكند تا آرسنال مرگي تدريجي همراه با درد و رنج كشندهاي را تجربه كند. حتي تاريخ ديرينه و افتخارات پياپي باشگاه كاتالونيايي هم كه آنري در مصاحبه اختصاصي با نشريه اكيپ آنها را از جمله دلايل اصلي اين تصميم خود برگزيده در مراحل بعدي اين انتخاب قرار ميگيرند. آنري فقط كاري را كرد كه يك سال تمام براي عقب انداختن آن پشيمان و آزردهخاطر بود. 19 مي 2006 (پس از تمديد قرارداد با آرسنال): اميدوارم تا روزي كه ميتوانم بدوم در اين تيم بمانم. هرگز نميتوانم هواداران را دلخور كنم. آنها مثل خانواده من هستند. احساسم به من گفت اينجا بمانم. من اسپانيا بازي نكردهام و اينكار را هرگز انجام نخواهد داد.
انگليس بهترين مكان ممكن براي بازي فوتبال است و اين آخرين قرارداد من خواهد بود. همه ميخواستند بدانند آيا ميروم يا اينجا ميمانم. حالا پاسخ اين سوال را دانستند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:47 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
ديدن رفتار ويروسهاي كامپيوتري و ثبت فعاليتهاي آنها ميتواند به روشهاي بهتري براي مقابله با آنها منجر شود. جمعي از محققان دانشگاه ميشيگان روشي ارائه دادهاند كه در آن از به اصطلاح «اثر انگشت» فعاليتهاي ويروس براي شناسايياش استفاده ميشود. اين روش بسيار موثرتر از نرمافزارهاي ضدويروس موجود است. مايكل بالي و همكارانش در دانشگاه ميشيگان در تستهاي خود نشان دادهاند پنج نرمافزار ضدويروس برجسته تنها بين 50 تا 80 درصد ويروسها را شناسايي كردهاند در حاليكه روش آنها كارايي بيشتري دارد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:36 توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
مانند هر زمينه تخصصي ديگري، نجوم هم اصطلاحات مخصوص خودش را دارد. افراد تازهوارد بهسرعت بهعباراتي مانند «ثانيه قوس»، «قدر چهار» و «بُعد» برخورد ميكنند. اما نااميد نشويد، اين اصطلاحها را بهخوبي ياد ميگيريد. در اينجا مروري سريع بر مهمترين اصطلاحات نجومي و مفاهيم آنها كه شما به دانستن آنها نياز داريد، خواهيم داشت. مشكلي كه اينجا وجود داشت اين بود كه فواصل را در آسمان نميتوان با مقياسهاي خطي مانند فوت يا اينچ بيان كرد. روشي كه براي اين كار وجود دارد، فاصله زاويهاي است. ستارهشناسان ممكن است بگويند كه دو ستاره از هم 10 درجه ( ْ10) فاصله دارند. اين به آن معناست كه اگر از چشم شما به هر يك از آن ستارهها، خطوطي رسم شوند، آن دو خط به راس چشم شما يك زاويه ْ10 درجه تشكيل ميدهند. خيلي ساده! يك درجه از 60دقيقه قوس و هر دقيقه قوس هم از 60 ثانيه قوس تشكيل شده است. اگر دو جسم با فاصله يك ربع درجه از هم ظاهر شوند، ستارهشناسان ممكن است آن را بهصورت 15 دقيقه قوس يادداشت كنند (بهاختصار َ15). پرنورترين سيارهها معمولا فقط با جدايي زاويهاي چند ده ثانيه قوس از زمين ديده ميشوند. يك تلسكوپ پنج اينچ ميتواند جزئياتي را با جدايي زاويهاي يك ثانيه قوس ( ً1) مشخص كند. اين مقدار، پهناي يك سكه يك پني است كه از فاصله چهار كيلومتري ديده شود (5/2 مايل). زمين را درحالي كه در مركز كره آسمان معلق است، مجسم كنيد و مدارهاي طول و عرض جغرافيايي را روي آن تصور كنيد، آنها را بهسمت خارج باد كنيد تا روي سطح داخلي كره آسمان قرار بگيرند. حالا اين مدارها صفحه مختصاتي را روي آسمان فراهم آوردهاند كه موقعيت هر ستارهاي را مشخص ميكند. همانگونه كه طول و عرض جغرافيايي موقعيت هر نقطه روي زمين را مشخص ميكنند. در آسمان، عرض جغرافيايي، «ميل» و طول جغرافيايي، «بُعد» ناميده ميشود. اينها مختصات استاندارد آسمان هستند .ميل به درجه، دقيقه قوس و ثانيه قوس شمالي (+)يا جنوبي (-) از استواي سماوي، تقسيم ميشود. بعد با درجه تقسيمبندي نشده است، بلكه بهساعتها (h)، دقيقهها (m) و ثانيههاي زماني (s)، از 0 تا 24 ساعت تقسيم ميشود. ستارهشناسان اين تنظيم را سالها پيش وضع كردند، زيرا زمين هر دور كامل به دور خودش را در حدود24 ساعت كامل ميكند. بنابراين كره آسمان، با صفحه مختصات ثابتي كه روي آن قرار دارد، بهنظر ميآيد كه تقريبا هر 24 ساعت يك دور كامل را ميپيمايد. زماني كه بُعد و مِيل در كتابها و اطلسها داده ميشوند، شما اغلب تاريخ سالي مانند 20000 را ضميمه آنها مشاهده ميكنيد (لفظ 0.. بهمعناي زمان آغاز سال است: نيمه شب اول ژانويه). اين تاريخ زماني است كه تا آن هنگام، مختصات داده شده صحيح هستند. براي بيشتر اهداف آماتوري، اين ميزان تصحيح، چون خيلي ناچيز است، زياد مهم نيست. ستارههايي را كه كمي كمنورتر بودند، «قدر دوم» ناميد، يعني دومين مرتبه بزرگي و بههمين ترتيب تا كمنورترين ستارههايي كه ميتوانست ببيند و آنها را قدر ششم ناميد. با اختراع تلسكوپ، رصدگران ميتوانستند ستارههاي حتي كمنورتر را هم ببينند. بهاينگونه قدرهاي هفت، هشت و9 هم اضافه شدند. امروز دوربينهاي دوچشمي ميتوانند ستارههايي از قدر9 و تلسكوپهاي شش اينچ آماتوري قدرهاي 12 و13 را هم نشان دهند. تلسكوپ فضايي هابل ستارگاني از قدر30 را هم ديده كه تقريبا 10 ميليارد بار كمنورتر از كمنورترين ستارههايي هستند كه با چشم غيرمسلح قابل مشاهدهاند. در سوي ديگر اين مقياس، به نظر ميآيد كه بعضي از ستارههاي قدر اول ابرخس، بسيار پرنورتر از بقيه هستند. براي اصلاح اين موضوع، اين مقياس حالا اعداد منفي را هم دربر ميگيرد. وِگا (Vega) از قدر صفر و شباهنگ، پرنورترين ستاره آسمان از قدر 4/1– ميدرخشند. زهره حتي از اين هم درخشانتر است و معمولا از قدر4- ميدرخشد. ماه كامل هم از قدر 13- و خورشيد هم از قدر 27- ميدرخشد. فاصلهاي را كه نور در مدت يك سال طي ميكند، يك سال نوري ناميده ميشود. به اين نكته توجه كنيد كه سال نوري مقياسي براي فاصله است نه زمان... درست مانند كيلومتر يا مايل. بيشتر ستارگان پرنور آسمان بين چند ده سال نوري تا چند هزار سال نوري از ما واقع شدهاند. نزديكترين ستاره به ما، يعني آلفا-قنطورس، فقط 3/4 سال نوري از ما فاصله دارد. كهكشان آندرومدا، نزديكترين كهكشان بزرگ در آن سوي راهشيري، 5/2 ميليون سال نوري از ما فاصله دارد. ستارهشناسان حرفهاي اغلب از واحد ديگري هم براي بيان فواصل بزرگ استفاده ميكنند كه پارسك نام دارد. يك پارسك برابر است با 26/3 سال نوري (در اينجا چيزي كه شما را واقعا شگفتزده ميكند، اين است كه يك پارسك فاصله ما از ستارهاي است كه بههنگام حركت زمين به اندازه IAU به دور خورشيد، اختلاف منظري برابر يك ثانيه قوس را نسبت به پسزمينه ستارگان داشته باشد). يك كيلو پارسك برابر 1000 پارسك و يك مگاپارسك يك ميليون پارسك است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:34 توسط امیر
|
|
||